مادر بودن

دوست دارم ،وظیفه ی مادر ی ام را در حق فرزاندم تمام و کمال انجام دهم.

نمی خواهم هیچ چیز از قلم بیافتد.

من خواستم تا انها بیایند .چون بدون انها ناقص بودم.

هر زنی پس از مادر شدن کامل می شود.

خدایا کمکم کن تا،

عشق و محبت بی دریغم را نثارشان کنم.

خوب و بد را به انها بیاموزم.

راه و رسم زندگی را یادشان دهم.

امکانات خوشبختی را برایشان فراهم کنم.

عشق ورزیدن و دوست داشتن را فرا بگیرند.

و...

ان زمان که حس مادر شدن را تجربه کردم ،سنگینی این وظیفه را به خوبی احساس نکردم.

نظرات 1 + ارسال نظر
شاسکول یکشنبه 30 خرداد‌ماه سال 1389 ساعت 11:07 ق.ظ http://onecrazyman.blogfa.com

من که اینطوریم
تو رو نمیدونم
(دست کم تا حالا که اینطوری بودم)
همه اش به خوشبختی بچه هام فکر می کنم
یکی نیست بگه خودم بوغم این وسط؟!

واقعا هیچ چیز لذت بخش تر از این نیست که قدمی رو برای خوشبختی عزیزانت برداری.چون عشق یعنی همین.البت به نظر من.

باید بگم که من یک کم خودخواهم.

خیلی وقتها بخاطر کار و درس ازشون غافل می شم.

ولی بعد جبران می کنم.
بچه هام خیلی فهمیدن.با این سن کمشون من رو درک می کنن.
ودر همه لحظه ها من رو همراهی میکنن.
چه بسا بیشتر از پدرشون.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد