یادم می یاد از بچگی نمی تونستم دروغ بگم.
اگه می خواستم دروغ بگم بدنم داغ می شد و دلشوره می گرفتم و یه مدتی هم وجدان درد داشتم.
-
=
هنوزم با همه رو راستم و ترجیح میدم اگه مجبورم به کسی دروغ بگم اصلا با اون ادم روبرو نشم.
-
یادمه بچه که بودم من برا دوستی پیش قدم می شدم.
منتظر کسی نمی شدم.
اگه می خواستم با کسی ارتباط بگیرم منتظر نمی شدم.
محبتمام هم یه طرفه بود.
دنبال دریافت محبت از کسی نبودم و همین که من بهش محبت می کردم برام کافی بود.
-
-
خوب من این ها رو می ذارم به حساب نا پختگی .
بعد از ازدواجم همین طور بودم.
تا مدتها منتظر جواب محبت یا ابراز عشقم نمی شدم.
بلکه این من بودم که بدون هیچ چشمداشتی محبت می کردم،هدیه می گرفتم،عشق می ورزیدم.
نه اینکه اون این کار ها رو نکنه ها اما بدون توازن بود و همیشه کفه ترازو به سمت من بود.
-
-
ادامه دارد....
منم اغلب محبت هام یه طرفه اس!
نتیجه های تلخی هم گرفتم!