بعضی آدما اینقدر بزرگن که دنیا رو با هر بدی که داره در خودشون جا می دن.
پدرم را دوست دارم.برایم بزرگ است.قوی و بی اشکال.هنوز هم چون بچه ها فکر می کنم نه؟
او الان بیمارستانه. تصور اینکه تیغ جراحان سینه اورا بشکافد مرا دیوانه می کند.او برایم عزیز است.
حتی سلول های بدنش.
برایش دعا کنید.
یه وقتایی دلت از کسی یا کسانی پره که نمی تونی جایی بگی چون خودین و از یک خون و پوستید و به اصطلاح تف سر بالاست.