یکی می گفت :زندگی مثل فرشیه که باید با نقشه ی از بل تعیین شده فقط ببافیش!
اون یکی پشت چشم نازک کرد و گفت :زندگی همین لحظه هاست ،قدرش رو بدون و گذشته رو رها کن به آینده هم فکر نکن.
-
-
اما من
می گم:قبلا که جوون بودم و سرخوشفکر می کردم من هستم که جریان و روند زندگی رو تعیین می کنم.در واقع یه جورایی سوار زندگی میروم به جلووووووووووووو
اما حالا که عقل به سرم اومدهمی گم :عجب این زندگی م-ی-ک-ند- ما را و ما فکر می کنیم ،ما زندگی می کنیم.
یعنی من اگه بمیرم کسی نیست حال من رو بپرسه؟
من الان مدتهاست که نیستم اما دریغ از یه پیغام!