-
شب
پنجشنبه 8 مهرماه سال 1389 02:40
شب رو دوست دارم بخاطر سکوتش و فرصتی که به من می ده تا برای خودم باشم.
-
قانون زندگی
پنجشنبه 8 مهرماه سال 1389 00:20
یه چیزایی قانون زندگیه و نمی شه عوضش کرد. خیلی سخته اما باید بهش تن بدی. یکی از اونا که این روزا خیلی بهش فکر می کنم اینه که: اگه می خوای چیزی رو بدست بیاری باید یه چیزایی رو از دست بدی. قطعا اونی که به دست میاری با ارزش تر و بهتر از اون چیزایی که داشتی. اما بلاخره سخته !
-
یه وقتایی
چهارشنبه 7 مهرماه سال 1389 12:43
یه وقتایی اون جوری که تو می خواهی نمی شه! برنامه ریزی کردی ،حساب کتاب کردی ،اما جور نمی شه. اظطراب داری و نمی تونی دردت رو به کسی بگی! چون خود کرده را ....
-
سلام
جمعه 19 شهریورماه سال 1389 22:45
بزودی میام
-
ای کاش
جمعه 29 مردادماه سال 1389 16:21
ای کاش تمام ثروت دنیا را داشتم و بین همه ی مردم به عدالت تقسیم میکردم. - -
-
افطار
پنجشنبه 28 مردادماه سال 1389 00:31
شنیدی می گن سحر خواب موندیم! حالا من سحر ها خواب نمی مونم چون تا سحر بیدارم و به کارهام می رسم. من افطار خواب موندم روی مبل دراز کشیده بودم و سریالها رو یکی پس از دیگری می دیدم که خوابم برد. وقتی بیدار شدم از اذان کلی گذشته بود.
-
دور و نزدیک
چهارشنبه 27 مردادماه سال 1389 02:49
گاهی بهش نزدیکی ،اما در دل ازش دوری! حرفی برای هم ندارین و درک متقابل نیست. یه زمانی هم ازش دوری ،فقط جسما ازش دوری اما دلتون بهم نزدیکه و حتی از پشت خط تلفن و با گفتن چند جمله همه ی درون هم رو می فهمین! اما، اما ، اگر از هم دور باشین و حرف هم رو هم نفهمین چی؟یعنی راحت تر باشین اگر هفته ها صدای هم رو نشنوید!
-
ارزش زندگی
یکشنبه 24 مردادماه سال 1389 07:28
بعضی وقتها به این نتیجه می رسم که بدون بچه هام زندگی ارزش نداشت.
-
دختر بودن
چهارشنبه 20 مردادماه سال 1389 04:54
دختر های این ور اب با دختر های ایران زمین خیلی فرق دارن. اونها برای ازدواج کردن بزرگ نمی شن. خانواده های با اصالت و ریشه دار اینجا به دختر هاشون هم اجازه تجربه کردن می دن. محیط اینجا بازه و هر کس اهل هر کار باشه اینجا راحته. دختر های خانواده دار هم هر ان چیزی که بخوان دارن.در یک سنی هم دوست پسر می گیرن. در واقع از...
-
اعتماد به نفس یا توهم
جمعه 15 مردادماه سال 1389 21:56
از وقتی اومدم اینجا یه خانواده ی بسیار جوان را شناختم که برای ادامه تحصیل مرد خانواده به اینجا امده بودند. اینکه می گم خانوده یعنی یه زن و ش.هر جوان که چند ماهی از ازدواجشان می گذشت. دختره از من کوچیک تر بود.وقتی می خواست اسم شوهرش رو بگه حتما اقا اولش می گفت. همه چیز اونی بود که اقا می خواست. گفتم :ایران نمی رید؟...
-
خسرو شکیبایی
سهشنبه 29 تیرماه سال 1389 16:49
برای خسروشکیبایی ،هنرمند عزیز . تو را با هامون شناختم و اولین فیلم ارشیو من شد. چه خوش درخشیدی در هر انتخابت و چه زیبا منه بیننده رو با خودت و نقشهای ماندگارت همراه کردی. راستی! با این هنرمندی چه فروتن بودی. چه مردم دار. چقدر از شایعه ها دلم می گرفت چون می دانستم پوچ است. صدایت در دکلمه کم نظیر بود و اشعار را با ان...
-
دوست دارم که...
سهشنبه 29 تیرماه سال 1389 03:21
نمی دونم چرا امروز دوست دارم فقط بنشینم و غرق در افکارم باشم. به گذشته فکر کنم و یا به اینده ای که نیامده. اصراری هم روی کنترل افکارم نداشته باشم و خودم را سوار بر امواج دریای ذهنم کنم و هر سو که خواست با او بروم. چرا؟
-
بدون عنوان
دوشنبه 21 تیرماه سال 1389 22:03
یادم می یاد از بچگی نمی تونستم دروغ بگم. اگه می خواستم دروغ بگم بدنم داغ می شد و دلشوره می گرفتم و یه مدتی هم وجدان درد داشتم. - = هنوزم با همه رو راستم و ترجیح میدم اگه مجبورم به کسی دروغ بگم اصلا با اون ادم روبرو نشم. - یادمه بچه که بودم من برا دوستی پیش قدم می شدم. منتظر کسی نمی شدم. اگه می خواستم با کسی ارتباط...
-
هوای مطبوع
شنبه 19 تیرماه سال 1389 17:28
امتحانام تموم شد. یعنی وقتی یادم میاد که دیگه لازم نیست از صبح تا شب بیفتم ر و کتاب ،خیلی کیف می کنم. امروز صبح یه حال عجیبی داشتم .یعنی صبح که بیدار شدم احساس کردم می خوام داد بزنم ، برقصم ،بلند بلند اواز بخونم و از همین خل بازیها دیگه. بچه هار ور رسوندم مدرسه. خیابون ها خلوت بود و هوا مطبوع چون شب قبل بارون امده...
-
دلتنگی و روز پدر
شنبه 5 تیرماه سال 1389 00:21
این جا این ور دنیا دلت برا خیلی چیزا و کسا تنگ میشه. ظاهرا همه چیز داری بهتر از مملکت خودت اما: مادرت؟ پدرت؟ امشب شب عیده اگر ایران بودم حتما پیش مامان بودم به بابا هدیه می دادم و رو بوسی می کردم. اما حالا از راه دور از پشت تلفن تبریک می گم بابای خوبم روزت مبارک شرمنده ام که درگیر زندگی خودم شدم و از تو دور موندم. با...
-
این روزها
چهارشنبه 2 تیرماه سال 1389 17:37
شنیدی می گن طرف قاطی کرده،طفلک هنگ کرده، یا می گن یارو شیش و هشت می زنه؟ خوب،من الان تو همون مایه هام. یعنی اساسا قاطی. دو تا امتحان عجیب و غریب که از اول ترم اصلا یه نگاهم به درسه نینداختم دارم. فردا شب تو این هیرو ویر 10 تا مهمون دارم. چاق شدم و هی به این هیکل هیولاییم نیگا می کنم و به خودم وعده می دم بعد از درس وزن...
-
پادگان
یکشنبه 30 خردادماه سال 1389 22:12
بیشتر مواقع به این فکر می کنم که مملکت ما اونقدر شبیه پادگان هست ، شبیه یک کشور جمهوری اونم از نوع اسلامی نیست.
-
مادر بودن
یکشنبه 30 خردادماه سال 1389 08:31
دوست دارم ،وظیفه ی مادر ی ام را در حق فرزاندم تمام و کمال انجام دهم. نمی خواهم هیچ چیز از قلم بیافتد. من خواستم تا انها بیایند .چون بدون انها ناقص بودم. هر زنی پس از مادر شدن کامل می شود. خدایا کمکم کن تا، عشق و محبت بی دریغم را نثارشان کنم. خوب و بد را به انها بیاموزم. راه و رسم زندگی را یادشان دهم. امکانات خوشبختی...
-
دل نازک
پنجشنبه 27 خردادماه سال 1389 02:29
دوباره دلم نازک شده.همش بغض دارم.بغض شعف. احساس خوشبختی رو زیر پوستم حس می کنم.دلم غنج میزنه و یه حس خوبی بهم میده. انگار می تونم از اول شروع کنم. همه چی رو. بچه ها خوابن. باید این حسم رو با یکی قسمت کنم. همسری میزون نیست. می رم سراغ بچه ها. کوچیکه طبقه دوم خوابیده دستش رو فقط می بوسم. بزرگتره اما تخت پایینی خوابیده...
-
سرما
چهارشنبه 26 خردادماه سال 1389 15:53
من نمی دونم کی می خواد گرما به این مملکت بیاد! توی تابستون باید دستت یخ بزنه و تیک تیک بلرزی؟ اون وقت بری و گوشه ی اتاق که یه کم افتاب داره خودتو زور چپون کنی تو یه ذره جا تا بلکه گرم شی. اخ اخ اخ چقدر دلم می خواست الان اینجا بود و پتو رو تا سرمون می کشیدیم بالا و گرم میشدیم.
-
بد حجابی
دوشنبه 24 خردادماه سال 1389 14:59
اقای .ا..ح..م..د..ی نژاد در تلوزیون خودش رو مخالف رفتار های خشن بر علیه بی حجابی معرفی می کند. نمی دونم فکر کنم جدیدا پشت گوش ما مخملی شده یا شایدم دوتا شاخ رو سرمون سبز شده که اینقدر راحت به ما دروغ میگن. - - وزارت گشور مگه زیر نظر دولت نیست و این جریان هم زیر نظارت وزارت کشور. خوب !این یعنی چی؟
-
انصاف
دوشنبه 24 خردادماه سال 1389 14:55
گزارش استاد شجریان رو از سی ان ان دیدم. قطعا ایشون ممنوع کار و کنسرت و.. هستند. - - خبری دیدم مبنی بر حضور معین ،حبیب و مرتضوی در ایران که هنوز هیچ ارگانی اون رو رد نکرده. - - بعد از سی سال اونیکه فرار کرده و خوش گذرونده و ...می یاد. اونیکه عین سی سال در همه شرایط با مردم بوده در میان مردم بوده ...می ره.
-
اتش زیر خاکستر
دوشنبه 24 خردادماه سال 1389 14:51
امروز فکر کنم 25 خرداد باشه. اومدم اخبار داخل ایران رو پیگیری کنم.خیلی سیاسی نیستم اما بلاخرن اخبار مهم رو پیگیری می کنم. فکر می کردم طبق گفته ها همه چیز به ارامی گذشته ،منظورم 22 خرداده. تا اینکه گزارشهای مربوط به حمله به خانه مرحوم منتظری و ایت الله صانعی رو دیدم.عجب!پس خیلی بی سرو صدانبوده. حمله به ماشین اقای...
-
قد هویج
جمعه 21 خردادماه سال 1389 14:05
یادم می اد اوایل ازش می پرسیدم: چقدر دوستم داری؟ می گفت: قد هویج. از اون به بعد بود که من از این میوه که نه سبزی یا حالا هرچی خیلی بدم اومد. نمی شد این هویج یک کم بزرگتر بود یا یک کم محبوبتر . ازار داشت انگار.هنوزم کیف می کنه لج من و در بیاره. من کلی احساس به خرج می دادم.با تمام وجود می گفتم دو ست دارم .اون وقت اون...
-
بازگشت
جمعه 21 خردادماه سال 1389 13:53
قصد برگشتن به وطن را داریم در صورتیکه حس می کنم کسی منتظرم نیست. چه بسا خوشحال نباشند از بازگشت ما.
-
آرامش
چهارشنبه 19 خردادماه سال 1389 14:23
چقدر دلش رنجیده بود. از چی؟ از بی انصافی ،از بی مروتی،از ندیده گرفتن ها،از بد قولی ها،از دل شکستن ها،از بدگویی کردن ها از زیرآب زدن ها وهمه اون چیز هایی که امروزه شده زرنگی. بهش میگم:تو هم زرنگ باش . می گه:من خدا رو دارم.تا اینجا اومدم از این به بعد هم هوامو داره. می خندم و آرامش را با بوسه ای به او تقدیم می کنم.
-
یه جورایی دلم تنکه
سهشنبه 18 خردادماه سال 1389 14:37
نمی دونم امروزچرا این طوریم دلم نازک شده می خوام بشینم گریه کنم. یه جورایی دلم تنگه
-
همایش آبدارچی ها
سهشنبه 18 خردادماه سال 1389 13:18
نماینده ویژه رئیسجمهور در امور چای: همایش آبدارچی ها برگزار می شود جمهوری اسلامی - نماینده ویژه رئیسجمهور در امور چای از برگزاری همایش آبدارچیها با هدف آشنایی با دم کردن چای ایرانی در شمال کشور خبر داد و گفت: از آنجایی که بسیاری از آبدارچیهای سازمانها با چگونگی دم کردن و آماده کردن چای ایرانی آشنا نیستند در نظر...
-
دنیا رو چه دیدی
سهشنبه 18 خردادماه سال 1389 13:00
اینکه از کجا اومدیم.یعنی قبلا کجا بودیم و حالا می خواهیم به کجا بریم سوالهاییه که شاید ذهن خیلی هارو به خودش مشغول کنه. می پرسم:ما قبلا یعنی قبل این دنیا کجا بودیم؟ می گه:یه عالم دیگه به نام ذر. در قران هم بهش اشاره شده . همه ما اونجا بودیم و ازمون سوال شده و ما خودمون جواب مثبت دادیم و اومدیم تو این دنیا. من: من که...
-
درباره او
پنجشنبه 13 خردادماه سال 1389 21:30
بعضی وقتا ازش شکایت می کنم. هیچ کس باور نمی کنه و همه با چشم های از حدقه در اومده من و نیگا می کنن. خوب بابا جون منم ادمم. دلم می گیره. می خوام با یکی درد و دل کنم. اونم که پسر پیغمبر نیست.ایراد هایی داره. حالا اگه من دیر به دیر ازش گلایه می کنم دلیل نمی شه که ائن ایده اله> خوب منم غصه می خورم.