-
نامههای عاشقانه
پنجشنبه 13 خردادماه سال 1389 17:30
نامههای عاشقانه ریچارد برتن به الیزابت تیلور منتشر می شود الیزابت تیلور، ستاره قدیمی هالیوود، قصد دارد نامه های عاشقانه همسرش ریچارد برتن را منتشر کند. اسناد دو دهه رابطه شورانگیز و جنجالی این زوج در کتابی به عنوان "عشق طوفانی: الیزابت تیلور و ریچارد برتن در ازدواج قرن" منتشر میشود. این کتاب را ناشر...
-
روز مادر
پنجشنبه 13 خردادماه سال 1389 14:20
روز همه ی مامان های گل و دوست داشتنی مبارک.
-
ادم خوار
جمعه 7 خردادماه سال 1389 14:00
دیشب خواب دیدم یه ادم خوار بهمون حمله کرده. اینکه می گم بهمون یعنی کل محلمون. ما هم با ترس و لرز فرار می کردیم. طرف نصف یه نفر و خورد. جلو چشم من خونم نداشت .فکر کنم خورده شده کم خونی مفرط داشته. خلاصه من و بچه هام فرار اونم به دنبال ماها. تعبیر:یا زلزله هه داره میاد یا امریکا و اسراییل حمله می کنن. یا....
-
تولد دوباره
جمعه 7 خردادماه سال 1389 02:15
دوست داشتم به عقب برگردم و دوباره متولد شوم. چون...
-
7 قدم
پنجشنبه 6 خردادماه سال 1389 18:58
7 قدم برای آغاز یک روز خوب برای بسیاری از افراد برخاستن از خواب صبحگاهی و شروع یک روز، سخت ترین زمان در روز است. این 7 عادت به شما کمک می کند روز خود را بهتر آغاز کنید. 1- بدن تان را بکشید بهترین کار این است که قبل از برخاستن، هر یک از اعضا را برای 15 ثانیه بکشید. مثلا از دستان خود شروع کنید و هر یک از انگشتان را...
-
بالاترین
چهارشنبه 5 خردادماه سال 1389 15:15
شیخی به زن فاحشه گفتا مستی **** هر لحظه به دام دگری پابستی ****گفت شیخا هر آنچه گویی هستم **** آیا تو چنان که گویی هستی (ی) این تو بالاترین اومده بود. از اون جایی که هدف این سایت کاملا بر همه واضحه،نتیجه می گیریم که در جواب طرح مزاحمین نوامیس و مبارزه با بد حجابی این شعر و کذاشتن. ظاهرا خیلی داره فشار بهشون میاد که...
-
فارسی 1
چهارشنبه 5 خردادماه سال 1389 14:15
همیشه برام سوال بود این فارسی 1 چی پخش می کنه ولی راستش من اصلا وقت تلوزیون دیدن رو ندارم. ولی می شنیدم که می گن ویکتوریا قشنگه یا .... نمی دونستم ویکتوریا کیه یا افسونگر چه جور ادمیه تصمیم گرفتم وقت بذارم برای این شبکه پر بیننده. خوب شروع کردم به دیدن ویکتوریا یه مشت پیر زن چاق و گنده که تا تونستن بهشون مالیدن بلکه...
-
خاطره
چهارشنبه 5 خردادماه سال 1389 01:09
می دونم همه چی برام خاطره خواهد شد. چند سال بعد وقتی به عقب بر می گردم ، از این ایام به خوشی یاد خواهم کرد.
-
من و او
سهشنبه 4 خردادماه سال 1389 12:58
همه جا تاریکه زمان دیر می گذره قلبم و انگار یکی فشار میده تمرکز ندارم دلم هیچی نمی خواد اصلا فکر می کنم هیچی نیست که ارزش خواستن داشته باشه. - - - هنوز نرفته تو رختخوابه می دونم بیداره اونم مثل منه حال نداره و بی حوصله است - - - - - - یه چیزی هست که ارزش خواستن داره لبخند و بوسه های او - منتظرم عزیزم..
-
دورویی
یکشنبه 2 خردادماه سال 1389 06:52
خیلی طول کشید تا باور کنم ،دورویی یکی از خصلتهای رایج میان مردمه. همیشه باورم این بود که همه مثل خودم درون و بیرونشون یکیه.
-
اجباری
شنبه 1 خردادماه سال 1389 10:48
اگر اجباری برای پسران در ایران 2 ساله ،برای دختران تو ایران تا موقع مرگه. این و بر اساس سخنان گوهر بار عزیزی می گم که کفتن دخترامجبورن برا نمره تو دانشگاه حجاب رو حفظ کنن. اینم نوعی اجباریه دیگه.
-
دوستی های جدید
چهارشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1389 22:18
بعد از دوهفته که ازش خبری نداشتم ،بهش زنگ زدم حالش و بپرسم رفت رو پیغام گیر. براش پیغام گذاشتم که می خواستم حالت و بپرسم و.. . بعد از چند دقیقه اس ام اس زده ،دقیقا منم به فکرت بودم. یعنی چی اونوقت؟ مثلا من ازت بزرگترم ها.نباید یه زنگ می زدی به جای ا......س ا.......م ا......س و اینچنین بود که من اینو نوشتم.
-
عشق
چهارشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1389 16:15
دیروز بهم ریخته بود. هیچی نخورد. حال فیلم دیدن هم نداشت. بیشتر در سکوت گذشت. - - - صبح بازم سر حال نبود. بدون صبحانه رفت. یه خداحافظی سرد. -- - - بهم ریختم. تمرکز نداشتم. تصمیم گرفتم منم زنگ نزنم و کاری به کارش نداشته باشم . شاید اینجوری راحت تره. - - - الان تلفن کرد. از غارش اومده بیرون. لحنش مملو از عشق بود. گرمای...
-
چی می شد اگه
سهشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1389 16:22
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 چی می شد اگه .هر روز صبح با نوازش لبهای تو روی گونه هام بیدار می شدم. چی می شد اگه . شبها زمزمه های در گوشی تو لالایی من می شد. ای کاش می شد گرمای تن من سردی قلبت رو اب کنه. پ.ن. این مطلب واسه وبلاگ قبلیم بود که اینجا اضافه کردم.
-
چرا؟
سهشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1389 16:17
دیشب گزارش شجریان در بی بی سی رو دیدم. دلم سوخت که چطور به علت بی سلیقه گی و کج اندیشی مسئولان ،افراد صاحب نام کشورمون رو از دست می دهیم. چه بخوایم چه نخاهیم ،شجریان استاد بزرگ موسیقی ماست ،کسی است که با صدای گرم و زیباش سالهاست وارد خونه ما شده و در خلوت هامون حضور داشته. چرا نباید این مرد هنر مند رو برا خودمون نگه...
-
قول زنونه
یکشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1389 23:18
از قدیم گفتن قوله و زنش یا زنه و قولش ،یه همچین چیزایی. حالا منم رو قولم بودم و دیروز که شنبه بود و روز تعطیل رفتیم خوش گذرونی.با اقا و بر و بچ. پار ک و پیک نیک و ففظ قوتبال و بازی دسته جمعی و .... خوب بود. روحمون شاد شد. جاتون خالی هوا هم خوب همراهی کرد. من تو سفر و تفریح دیونه میشم یعنی نه اون جور که فکر...
-
بلوغ عقلی
شنبه 25 اردیبهشتماه سال 1389 01:17
مشاجره های من و عشقم تغییرات کلی کرده. هم کیفیتش تغییر کرده هم مدت زمانش کوتاه شده. تازه بین مشاجره هام فاصله افتاده اونم زیییاد. کیفیت از این بابت که موضوعات مشاجره هامون ابرومند شده.یعنی سر یه چیز حسابی دعوا می کنیم نه سر موضوعات بچه گونه. خوب چیه؟ قبلا سر یه لنگه جوراب دعوا داشتیم حالا سر موضوع عدم رعایت احترام...
-
غرور
جمعه 24 اردیبهشتماه سال 1389 14:38
یکی به من بگه چرا اقای همسر کارایی رو که من دوست دارم انجام نمی ده.؟ مثلا ورزش نمی کنه و روز به روز چاق تر میشه . من بدم میاد چاق شده.شکمش بد جور بزرگ شده. چرا به خاطر من یه تکون به خودش نمی ده؟ نتیجه اخلاقی اینکه یا تنبله یا من و دوست نداره. حالا کدومش؟
-
love
جمعه 24 اردیبهشتماه سال 1389 14:35
عشق یعنی هیچ وقت نگی متاسفم. این و تو یه فیلم دیدم.
-
امروز
پنجشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1389 16:27
همه چی ارومه ..من چقدر خوشبختم... امروز مصداق این شعره. اقا رو تا ایستگاه undergrand رسوندم. بچه ها امروز بیشتر تو مدرسه می مونن.از الان دلم براشون تنگ شده. شب زرشک پلو خواهیم داشت. طفلکی اقا دیروز می گفت حوصلم سر رفته.بریم بیرون.اما نرفتیم.چرا؟ چون فصل امتحانهای ثلث بچه هاست.باید درس بخونن. قول دادم اخر هفته بریم....
-
قهر کودکانه
چهارشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1389 15:51
یادمه بچه که بودم به علت خراب بودن اعصاب مامان وتشنجی که گاها به ما تزریق می شد ،مثلا به اصطلاح خودم قهر می کردم واوائل می کفتم از این خونه می رم.مامان هیچ عکس العملی نشون نمیداد و می دیدم بعدا مسئله رو با خاله ها مطرح می کنه و هرهر می خندن. من خیلی غصه می خوردم .اخه اون وقتی که می گفتم می خوام از این خونه برم واقعا...
-
صبحانه
پنجشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1389 10:07
تصور کن شب برا شام مهمون داشتی رو در واسی دار. تو هم سنگ تموم گذاشتی اساسی.قورمه و فسنجون و زرشک پلو و مخلفات. همچین که وقت شام میشه از زور استرس اشتهات کور میشه. بعد از شامم خدا خدا می کنی برن بلکه بخوابی. وقتی رفتن مسواک نزده می ری واسه خواب. صبح پا میشی،گشنه،غذاهام اماده،اول از کدوم بخورم؟ چیه؟ شیکمو خودتی! خوب چه...
-
زندگی
شنبه 11 اردیبهشتماه سال 1389 20:20
زندگی جریان رو به جلوست. اگر در گذشته باشی عقب می مانی پس گذشته را رها کن و با زندگی رو به جلو در حرکت باش.
-
تلاش بی جواب
شنبه 11 اردیبهشتماه سال 1389 12:00
امروز شنبه است و اینجا تعطیله.صبحانه ی مفصل روز شنبه جزو اداب و رسوم ماشده دقیقا مثل صبحانه ی روز جمعه. طبق عادت من زودتر بیدار شدم.نه پنیر داریم نه گوجه برای املت.ولی من دیگه اون ادم سابق نیستم که پاشم هشت صبح برم خرید کنم که اقایون نون تازه و پنیر میل کنند. هرچی هست همینه.!!
-
سلام
جمعه 10 اردیبهشتماه سال 1389 17:36
نام من زویا نیست ولی خودم را زویا می نامم. از خودم خواهم گفت و از زندگی. و منظورم از زندگی همه ی جنبه های اون است. اولین وبلاگم نیست. بقیه را حذف کردم چون کسی که نباید می خوند انها رو خوند و من احساس نا امنی کردم پس ترجیح دادم پاک کنم. می دونید کیو می گم دیگه.یعنی حدس می زنید.همسرم.که به علت علاقه ی زیاد من رو کنترل...